X
تبلیغات
ياس

شنبه شانزدهم فروردین 1393

رنگی رنگی !


رنگی رنگی شوید ! 


پ.ن : حرفی نیست ! جز این که به بخش مصاحبه ها حتما سری بزنید ... و همین طور معرفی کتاب ..

نوشته شده توسط مريم در 21:22 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392

میلادت آغاز زیباییهاست 

آغاز سرسبزی و بهار ..


تولدت مبارک بابا ..

 

پ.ن : سال نو مبارکِ همگی ..


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مريم در 19:44 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392

اندر حکایت انسان بودن !

گویند اول حیوان که در عالم پدید شد نسناس بود و داروین گوید ماهی بود و آن فرضیه که وی بر شمارد و نظر وی بر تکامل باشد از اساس باطل بود . بل به درد عمه وی بخورد . پس کوه ها و بیشه ها ساخته آمد و چرندگان و پرندگان و خزندگان و گزندگان و دیگر جانداران پدید شد و هر جانور که پدید آمد ، گفتی من بهتر جانورانم و نیکوتر جانوران . الّا الاغ که گفتی فرزند من زیباترین موجودات است و گاه گفتی که من فهیم تر جانورانم و حمار گفتی که من به ز آدمیانم و آن زمان آدمی در جهان نبود .

بیت : گاوان و خران بار بردار       به ز آدمیان مردم آزار

آنگاه آدمیزاد بیامد و ایشان را با خود مانوس نمود و رام گردانید.پس ایشان خصال وی نیکو یافتند و هر یک خصلتی از او وام گرفتند و شمار ایشان از صد افزون است . 

اول گربه است که بستاند و بخورد و عاقبت پنجول کشد .

دیگر سگ است که به جهت لقمه نانی دم بجنباند و پوزه بر خاک مالد .

دیگر فیل است که بنیه ی فراوان دارد و بانگ قوی و رویت وی وحشت در دل ها افکند . لکن چون کلنگ بر سر وی زنی رام گردد و بار بردارد .

دیگر عقرب است که اقتضای طبیعتش نیش زدن باشد .

دیگر کرگدن است که شاخ بزرگ دارد و گردن ستبر .لاجرم گردن به چپ و راست نتواند گردانید و هیچ سوی خویش نتواند دید جز نوک بینی و چون حرکت کند آنچه بر سر راه وی بود ویران سازد و برود .

دیگر بز است که چون از جوی بپرد ، دیگر بزها در پی او روند.

دیگر میمون است که هیئت آدمی را دارد و تقلید آدمیان کند و از این جنس حیوان بسیار باشد .

دیگر بره باشد که رامتر از او حیوان نباشد و بر او مثال زنند.

دیگر گاو باشد و خر که شرح آن گفته آمد .

دیگر کنه باشد که بچسبد و ول نکند.

دیگر خروس جنگی باشد که به سوی هر جنبنده ای بجهد .

دیگر غوک  است که بانگ بلبل کند.

دیگر خرس است که در دوستی تالی ندارد.

دیگر گرگ باشد که بره را بدرد .

لکن هیچ حیوانی نتواند که تمامی خصائل انسان فراگیرد .

چنین است که انسان را اشرف مخلوقات گفته اند و هر که در این معنی شک روا دارد ، ما را با او کاری نیست .

منوچهر احترامی خدا بیامرز .. هفته نامه طنز و کاریکاتور مشرقیه .


پ.ن : حقوق یک سال رفت پای لب تابی که نسبت به قیمت های بازار ارزان قیمت است! در مملکتی که به بهانه های مسخره مثل اجاره کلاس (در حالی که کلاس خالی وجود دارد) ، مدیر موسس که تنها مزیتش بر دیگران رسیدن به سن سی سال به بالا است و بیمه ی 15 روزه ای که هر سال هم نجومی بالا میرود ،نصف شهریه ی مربیان را می خورند ، توقعی بیش از این نمیرود که معلمش با حقوق یک سال بتواند تنها یک لب تاب ارزان بخرد ! 

نوشته شده توسط مريم در 23:5 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم اسفند 1392

دوست دارين عيد كجا برين ؟

توي كتابشون نوشته ، دوست دارين عيد ديدني كجا بريد ؟ نقاشي آن را بكشيد .

يك مستطيل مانند كشيده با يك دختر ..

مي پرسم اين چيه ؟

در گوشم مي گه قبر دايي يعقوب .. 


هنوز يك ماه از فوت دايي اش بر اثر تصادف نگذشته ..


پ.ن: من دوست داشتم عيد كه شد مي آمدم پيشت ،كادوي تولدت را خودم دستت مي دادم ،بعد از آنجا يك دسته گل مي خريديم مي رفتيم ديدن برادرت ، از آن جا هم مي رفتيم آشتي كنان ! آي خوب ميشد .. بعد همه مان با هم مي رفتيم بستني مي خورديم ! آي كيف مي داد !

پ.ن 2 : شايدم راست بگي كه من تو روياهام سير مي كنم ! :)




نوشته شده توسط مريم در 19:33 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم اسفند 1392

براي برادرم ...

نوشته اي سوخته ام و نمي دانم چرا !

شكسته ام و نمي دانم چرا !


يك بار كه من از غصه هايش شكايت مي كردم به خدا به  خاطر درد بزرگي كه داشت ، حرفي زد كه مضمونش اين بود كه اگر دل من نشكنه چطور به خدا نزديك بشم چطور عاشق بشم ؟

شنيدي حتما كه خدا در دل هاي شكسته جاي دارد .. 

شايد نتيجه ي اين درد بزرگت و صبر بر آن ، شده عشقت به خدا .. همين جمله اي كه نوشته اي "خدايا ، محبتت كم كم دارد شاعرم مي كند "هم نشان از همين دارد .. كه عاشق شده اي .. كه شايد نداني كه باعث حسادت من شده اي .. مني كه هيچ از اين حرفها سر در نمي آورم ولي سر در نياوردن مانع از حسادتم نمي شود !

همين كه گفتي ديشب تا صبح يا حسين چاووشي گوش كردي و اشك ريختي ، همين كه گفتي به دلم افتاده كه ميرم كربلا ، همين كه نوشتي خواب كربلا ديدي يعني كه كربلايي شدي حالا چه بروي و چه نروي ! ولي خيلي خوشحالتر ميشوم كه خبر رفتنت را بشنوم و صفحه ام را باز كنم و ببينم با حال خوب از آن جا برايم نوشته اي ... سوغاتي هم چادر عربي نمي خواهم ، برگشتن تو از آن جا با حال خوب مي شود بهترين سوغاتي من ..


نوشته شده توسط مريم در 21:45 |  لینک ثابت   • 

جمعه دوم اسفند 1392

همراه بسيار است ، اما همدمي نيست ..

پاهايم يخ كرده جوراب هايم را مي كشم به پا . ياد اون روزي مي افتم كه گفتم سرمايي هستم .هميشه ي خدا دستها و پاهايم يخ كرده اند .. گفتم توي خانه هم جوراب پايم مي كنم .. گفتي اييييييييييييييييي چطوري تحمل مي كني  جورابو ؟ ياد اون روزي افتادم كه گفتي نشسته بودي سر كوچه با دمپايي ! حاج آقاي محله با چند تا از بچه ها از كوه بر مي گشتند ، يك نگاهي به دمپايي هات كرد و گفت مرد موِِمن اين بچه ها تو رو الگوي خودشون كردند ببين حتي فلاني موهاي سرشو زده كه شبيه تو بشه ! آخه آدم با دمپايي مياد بيرون ؟تو  از تاول ها گفتي ..و حاج آقا شرمنده شد .. 

ياد مادر حامد مي افتم ، كه با وجود اين كه بچه هايشان به كلاس بالاتر رفته بودند باز هم سراغم را مي گرفتند و دلشان ميخواست دوباره معلمشان باشم . گفت تو چه كردي با دل اين بچه ها ؟ گفتم هيچي لوسشان كرده ام!

تو با دل من چه كردي ؟ از محبت زياد لوس شدم ! حالا كسي نيست نازم را بكشد ، كسي نيست مثل تو از ته دل دعايم كند ، كسي نيست قدّ تو دوستم داشته باشد ...كسي نيست ...آخ از دلتنگي !


پ.ن : همراه بسيار است ، اما همدمي نيست

        مثل تمام غصه ها ، اين هم غمي نيست .. (فاضل نظري)



نوشته شده توسط مريم در 14:7 |  لینک ثابت  
مطالب قدیمی‌تر