یکشنبه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴

گفت بیا امروز کاردستی درست کنیم . یه چیزی درست کنیم برا باباهامون ببریم بهشون بدیم ..مث اوندفعه که برا مامانا درست کردیم ..سر تکان دادم که نه ... بهانه آوردم که دیگه گذشت روز باباها ! نگفتم که آن وقت با دل کوچک محراب چه کنیم ؟ 

 

پ.ن: احسان...

نوشته شده توسط مريم در 22:46 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴

 

پ.ن : جوراب و دکمه ! میدونم که عاشق این دو تایی ! خخخخخخخخ

پ.ن : روزت مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک بابا محمد.. دوسِت داااااااااااارم..

نوشته شده توسط مريم در 1:17 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴

عروس و دامادهای من !

قرار بود عکاس بیاید برای انداختن عکس پایان سال ..قبلا گفته بودم امروز را با لباس مهمانی بیایند ..یکی یکی شیک و پیک و خوشگل از در می آمدند تو و من گل از گلم می شکفت!!پسرک  کت و شلواری پوش را که دیدم گفتم به به چه داماد خوش تیپی ..بچه ها دست گرفته بودند و بقیه که می آمدند ادامه می دادند داماد بعدی وارد می شود!

این ها هستند ..دامادهای آینده !

و عروس های آینده !

پ.ن: یکی از رویاهام دیدن عروسی تک تکشونه ! دعوتم کنن و بگن ما پیش دبستانی که می رفتیم این معلممون بوده ! آخ که چقد کیف میده اونموقع !

 پ.ن : عکس ها البته با شنل و کلاه بود!

پ.ن :1 و 2 ..

ای جان ِ جان بی من مرو...

نوشته شده توسط مريم در 21:39 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۴

در محک هر روز ، روز مادر است...

تو این دنیای بزرگ، هیچ کس حاضر نیست از خواب و خوراک و استراحت و تفریحش برای یه نفر دیگه بگذره اما تنها کسی که بدون چشمداشت از همه خواسته‌هاش به خاطر ما می‌گذره مادره....

برای هدیه روز مادر، قلک ، عضویت در جمع یاوران محک و یا تصویر کمکتون به کودکان مبتلا به سرطان از طریق شماره گیری #733* را به ماماناتون هدیه بدین تا اونا که معنی دوست داشتن و سختی را خیلی خوب می فهمن، با مادرانی که در روزهای سخت برای نجات دوست داشتنی ترین هدیه زندگی شون تلاش می‌کنن، همراه بشن.

برای دریافت قلک و یا عضویت در جمع یاوران محک با 23540 تماس بگیرین.

نوشته شده توسط مريم در 1:51 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴

ماهی دوست داره خونش همیشه تو دریا باشه ...بوسه بر موج بزنه کنار ماهی ها باشه..

 

 

چشای آبی تو مث یه دریا می مونه

دل خسته ی منم مث یه ماهی می مونه

ماهی خسته ی من می خواد تو دریا بمونه...

 

نوشته شده توسط مريم در 21:51 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴

شکیلای مهربان...

 

داشتم آیه ی قرآنی توی کتاب را برایشان می خواندم..

گفتم خدا گفته دعا کنید تا دعایتان را جواب دهم..

یکهو گفت اونموقع که شما مریض بودی من دعا می کردم خوب بشی..

دستهایم را باز کردم و با تمام محبتم در آغوشش گرفتم...

 

نوشته شده توسط مريم در 18:52 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم فروردین ۱۳۹۴

من ار نوشته هایی که مدام می خواهند مشکلاتمان را به رخمان بکشند و ایران را با سرزمین های دیگر مقایسه کنند ، بدم می آید . معتقدم هر سرزمینی ویژگیهای منحصر به فرد خودش را دارد که قابل انطباق با جایی دیگر نیست.اما چه کنم که اینجا پشت این پنجره ی باز شده به دلپذیری راین دلم می گیرد.

من دلم می گیرد وقتی می بینم مردمان خوزستان ، بزرگترین مصیبت دیدگان جنگی که همین آلمان ها هم در آتش آن دمیدند، نشسته بر تختی از ثروت ، کارونشان خشکیده و در غبارآلودگی و تشنگی به سرفه افتاده اند.

من دلم می گیرد وقتی در بوشهر می بینم آرزوی یک جوان تحصیل کرده ی پر از شور و استعداد این است که خود را به سراب دبی برساند.

من دلم می گیرد وقتی می بینم فرهنگ سرزمینم افتاده دست چند رقاص لس آنجلسی ، و چند میلیون ایرانی خارج از وطن به جای آن که رابطه شان با زبان مادری از طریق شعر حافظ و سعدی باشد ، فارسی را با ترانه های مسموم زنده نگه می دارند.

من دلم می گیرد وقتی می بینم خط هوایی کشورم روز به روز دارد کهنه تر ، کثیف تر و زار و نزارتر می شود.

من دلم میگیرد وقتی امروز صبح با صدای جاروی رفتگر پیر شهرداری کلن ، از خواب بیدار می شوم که میان جارو کشیدن دارد "الهه ی ناز" بنان را می خواند.

من دلم می گیرد وقتی می بینم مامور کنترل پاسپورت فرودگاه آمستردام با لبخند به من خوشامد می گوید و با منِ ِ خارجی شوخ طبعی می کند و اینجا در خاک خودم وقتی گذرنامه ام را به مامور کنترل فرودگاه می دهم ، حتی حاضر نیست سلامم را جواب دهد.

من اینجا در کنار راین ، وقتی به کرخه فکر می کنم ، دلم می گیرد.

نق نمی زنم ، غرغرو نیستم ...مرا ببخشید .فقط دلم گرفته است.

 

مارک و پلو و جلد دوم آن مارک دوپلوی منصور ضابطیان را بخوانید و با آن به کشورهای نزدیک و دور سرک بکشید ..گاه با آن می خندید و گاه مثل نوشته ی بالا اندوهگین می شوید..ولی درصد خندیدن و لذت بردنتان از این کتاب را بسیار بالا و تضمین شده بدانید ! 

 

پ.ن : ببینید و فقط بخندید ...رضا رفیع در خندوانه ! 

بعدا نوشت :مهربان من ، علی زند وکیلی..

 

بعدتر نوشت : کنار تو هستم که یار تو هستم که بیش از خودت بیقرار تو هستم...علیرضا قربانی .

پیانو...فوق العاده زیبا...از اینجا.

نوشته شده توسط مريم در 14:55 |  لینک ثابت   • 

شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۴

یک روز بهاری با دوستان !

 

 

 

نوشته شده توسط مريم در 22:58 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۳

چقد دوست داشتم خوابم تعبیر میشد ...همان ساعت طلایی با طرح قل هو الله روی بندش که حتی قیمتش را هم یادم هست توی خواب! 160 ، 70 تومن !آن ساعت که کادوی تولدت بود در خوابم.. همان که برای یوسف گفتم و چقدر خندید .. همان که  تو دوستش داشتی و خوشحال شدی و بعدش؟  آرام بغلم کردی... 

چقد دوست داشتم فاصله ای نبود ... آن ساعت و خوشحالی تو و آغوشت ...در روزی که آغاز بهار است و تولد تو..

تولدت مبارک عزیز من..تولدت مبارک بابا محمد ..

 

 

نوشته شده توسط مريم در 13:59 |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۳

شیار 143 را  ببینید.. 

عزیز است..خیلی..

 

 

پ.ن : فدای دل شکسته و منتظرتان...

پ.ن :با پشت صحنه اش ببینید..

پ.ن :جان من کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

و این آهنگ ِ جان ..

ای که رفته با خود دلی شکسته بردی... 

 

نوشته شده توسط مريم در 23:37 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر