چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
عید آمد و موسم بهاران هم روش!
عيد آمد و موسم بهاران هم روش
پيران همه سر خوش و جوانان هم روش
اي حضرت دوست "احسن الحال"فرست
در حاشيه ،عيدي عزيزان هم روش
مسعود نما دولت و بخت ما را
محمودترين صفات دوران هم روش
فرهنگ وهنر كه جاي شكرش باقي است
يك خرده اي اقتصاد ميزان هم روش
دستي بكش از سر تفقد ،في الحال (1)
بر جمله خلق ، كارمندان هم روش
من قانع قانعم ،سوئيچي بسم است
گل كرد اگر كه لطف ،نيسان هم روش
از گلشن عشق ،يارب امسال بزن
يك گل سر اين حقير ،گلدان هم روش
"سالي كه نكوست از بهارش پيداست"
وقتي كه نكو نشد، بهاران هم روش
تنبان نشود اگر چه بهرم اين شعر
شلوار نوي چو نيست ،تنبان هم روش!
پاورقي:
1-عبارت "في الحال" در پاره اي نسخ پاره شده به صورت " في المال" هم ضبط شده است ،يعني در امور مالي.
(رضا رفيع) برگر فته از روزنامه ي جام جم.
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386
گريه بدم ،خنده شدم
مرده بدم ،زنده شدم
دولت عشق آمد و من
دولت تابنده شدم
ديده ي سير است مرا
جان دلير است مرا
زهره ي شير است مرا
زهره يابنده شدم
گفت كه تو شمع شدي
قبله هر جمع شدي
شمع نيم ،جمع نيم
دود پراكنده شدم
گفت كه ديوانه نه اي
لايق اين خانه نه اي
رفتم و ديوانه شدم
سلسله و زنده شدم
گفت كه تو مست نه اي
رو كه از اين دست نه اي
رفتم و سر مست شدم
وز طرب آكنده شدم
گفت كه با بال و پري
من پر و بالت ندهم
در هوس بال پرش
بي پر و پركنده شدم.
(مولانا)
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386
براي كاري نياز به چند روز مرخصي داشتم،اما مي دانستم كه رييس موافقت نخواهد كرد.با خودم فكر كردم اگر كاري "ديوانه وار" انجام دهم به مقصود خود خواهم رسيد ،بنابراين ،خودم را از سقف آويزان كردم و صداهاي خنده داري در آوردم.خانمي كه همكارم بود پرسيد چرا اين كار را مي كنيمه او گفتم درام وانمود مي كنم كه لامپ هستم تا رييس فكر كند دارم عقلم را از دست مي دهم و چند روزي را به من مرخصي دهد.چند دقيقه بعد رييس به دفتر آمد و گفت :محض رضاي خدا بگو داري چه كار مي كني؟به او گفتم : من يك لامپ هستم. او گفت : كاملا مشخصه كه تحت فشار روحي شديدي بوده اي، به خانه برو و چند روزي را استراحت كن تا حالت خوب شود. پايين پريدم و فورا از دفتر خارج شدم .... درست بعد از خروج من ،همكارم نيز به دنبال من آمد.وقتي كه رييس از او پرسيده بود :تو كجا مي روي؟ در پاسخ گفته بود (حتما از جواب او خوشتان خواهد آمد) : من هم دارم به خانه مي روم .نمي توانم در تاريكي كار كنم.
دوشنبه بیستم اسفند 1386
خليفه با اعرابيي از باديه طعام مي خورد و در آن اثنا نظرش بر لقمه ي وي افتاد ، مويي به چشم وي در آمد .گفت: اي اعرابي آن موي را از لقمه ي خود دور كن .اعرابي گفت : بر مائده ي كسي كه چندان در لقمه ي خورنده نگرد كه مويي را ببيند طعام او نتوان خورد و دست از طعام باز كشيد و سوگند خورد كهديگر بر مائده ي وي طعام نخورد.
جنازه اي را بر راهي مي بردند ودرويشي با پسر بر سر راه ايستاده بودند .پسر از پدر پرسيد كه بابا در اين جا چيست ؟ گفت : آدمي ،گفت : كجايش مي برند ؟ گفت : به جايي كه نه خوردني و نه پوشيدني ،نه آب و نه نان ، نه هيزم ، نه آتش ، نه زر ،نه سيم ، نه بوريا ،نه گليم ، گفت : بابا ! مگر به خانه ي ما مي برندش؟
دهقاني در اصفهان به در خانه خواجه بهاءالدين صاحب ديوان رفت .با خواجه سرا گفت : كه با خواجه بگوي كه " خدا " بيرون نشسته است با تو كاري دارد.با خواجه بگفت ،به احضار او اشاره كرد .چون در آمد پرسيد كه : تو خدايي ؟ گفت:آري . گفت : چگونه؟ گفت : حال آن كه من پيش دهخدا و باغ خدا و خانه ي خدا بودم نواب تو ده و باغ و خانه از من به ظلم بستدند . "خدا " ماند .
شنبه هجدهم اسفند 1386
می خواستم چون ضرب المثل گذاشتم دیگه مطلب نزارم.اما این عکس های خوشکلو که دیدم گفتم حیفه شما نبینین.پ
شنبه هجدهم اسفند 1386
ضرب المثل:
طلا ،پارچه و زن را در روز روشن انتخاب كنيد. (اسپانيايي)
عشق هفت ثانيه دوام دارد.هوس هفت دقيقه و اندوه و بيچارگي يك عمر. (عربي)
اگر خان لباس نو بپوشد ، همه مي گويند: مبارك است .اما اگر فقير بپوشد، مي گويند :از كجا آورده اي .(چيني)
ازدواج بشقابي است كه روي آن پوشيده است. (سويسي)
هر كجا صرفه جويي هست ،در آن جا راستي و درستي است. (يوگسلاوي)
همه چيز را نمي شود در ترازو وزن كرد. (هلندي)
ضايع ترين روز ،روزي است كه نخنديده باشيم. (فرانسوي)
بعضي از كارمندان ادارات ،مانند كتابهاي يك كتابخانه هستند .آنهايي كه بي مصرف هستند در محل بالاتري قرار دارند. (فرانسوي)
آن كه تهديد مي كند،هميشه مي ترسد. (فرانسوي)
جمعه هفدهم اسفند 1386
آري آري جان خود در تير كرد آرش
كار صدها صد هزاران تيغه شمشير كرد آرش
تير آرش را سواراني كه مي راندند بر جيحون
به ديگر نيمروزي از پي آن روز
نشسته بر تناور ساق گردويي فرو ديدند
و آن جا را از آن پس
مرز ايرانشهر و توران باز ناميدند
آفتاب
در گريز بي شتاب خويش
سالها بر بام دنيا پاكشان سر زد
ماهتاب
بي نصيب از شبرويهايش ،همه خاموش
در دل هر كوي و برزن
سر به هر ايوان و هر در زد
آفتاب و ماه را در گشت
سال ها بگذشت
سال ها و باز
در تمام پهنه البرز
وين سراسر قله مغموم و خاموشي كه مي بيند
وندرون دره هاي برف آلودي كه مي دانيد
رهگذرهايي كه شب در راه مي مانند
نام آرش را پياپي در دل كهسار مي خوانند
و نياز خويش مي خواهند
با دهان سنگ هاي كوه ،آرش مي دهد پاسخ
مي كند شان از فراز و از نشيب جاده ها آگاه
مي دهد اميد
مي نمايد راه... .
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386
برگرفته از وبلاگ بهترین عکس نجومی روز (امین عزیز).
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386
بقیشو در ادامه ی مطلب حتما ببینید.
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386
شجاع واقعي كسي است كه با ظالمان ستيز كند. (هرمان هسه)
مردان به بخشش بزرگ شوند. (حضرت علي )
وحشت تنهايي ،وقتي است كه كسي را دوست نداشته باشيم.(محمد حجازي)
نزديك ترين چيزها مرگ ،و دورترين چيزها آرزوست.(سقراط)
وقتي كه بر دشمن قدرت يافتي ،به شكرانه ي قدرت از او در گذر.(پيامبر)
دوست به جاي چتري اس كه روزهاي باراني همراه شما باشد.(پل برولا)
وجدان ،خداي حاضر در انسان است.( ويكتور هوگو)
شجاعت ،نخستين شرط پيروزي است .(كامپ بل)
جهان هر كس به اندازه ي وسعت فكر اوست.(محمد حجازي)
وظيفه ،جاده ي كوهستاني است به سوي خدا.(ژونس)
دوستدار هنر ،از خود هنرمند بيشتر لذت مي برد.(بزرگ علوي)
هنر ،زيور بشر است و بشر زيور كيهان.(ناصر خسرو)
عشق ،وسيله ي رسيدن به خداست.(ميكل آنژ)
بدترين غم ها ،شك و ترديد است .(الكساندر دوما)
اگر قضاوت بد نمي خواهي ،قضاوت بد مكن.(ژول ورن)
شنبه یازدهم اسفند 1386
اي صبا آن چه شنيدي ز لب يار بگو
عاشقان محرم رازند نه اغيار بگو
هم تو داري خبر از زلف شكن در شكنش
پيش ما قصه ي دل هاي گرفتار بگو
شرح غارتگري زلف دلاويز بده
قصه غمزه آن چشم ستمكار بگو
گوش را چون كه زپيغام نصيبي داري
كي بود چشم مرا وعده ي ديدار بگو
چون حكايت كني از دوست من از غايت شوق
باز صد بار بگويم كه دگر بار بگو
تا كه از شرم ، گل از غنچه نيايد بيرون
صفت روي دلارام به گلزار بگو
تا دگر زو ننازد به خراميدن خويش
صفتي با وي از آن قامت و رفتار بگو
(مولانا)
پنجشنبه دوم اسفند 1386
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟راستش من زیاد باورم نشد.
تصوير جنازه دختري كه بعد از 127 سال سالم مانده است
به گزارش پارسينه، سينه برنادت دختري از روستاهاي فرانسه و از خانواده اي فقير بود كه مدعي شد مريم مادر مسيح را مي بيند و با او گفتگو مي كند. عده اي به او ايمان آورده و عده اي ديگر او را دروغگو خواندند ولي حرف هاي برنادت كه از طرف مريم مقدس بيان مي كرد و به همه مردم روي زمين پيامهاي خوب زيستن را ابلاغ مي نمود حتي اسقف كليساي آن جا را نيز بر آن داشت تا به برنادت ايمان آورد.
برنادت در طول زندگيش معجزات بسياري از جمله شفاي بيماران لاعلاج انجام داد و سرانجام در سال ۱۸۷۹ درگذشت. و حالا پس از ۱۲۷ سال مقامات كليسايي كه وي در آنجا دفن شده بود بدن او را بيرون آوردند و ديدند كه جنازه اش نپوسيده است و اين محل امروز محل زيارت مسيحيان شده است.

ادامه مطلب
چهارشنبه یکم اسفند 1386
بار سنگین نفر آخر شدن:
در آزمون درسي مدرسه شيوانا يكي از شاگردان نتوانست نمره قبولي را به دست آورد و نفر آخر شد.او از اين بابت خيلي ناراحت بود.مضاف بر اين كه بقيه شاگردان نيز سر به سرش مي گذاشتند ودايم او را نفر آخر صدا مي زدند.او غمگين و ناراحت به درخت گوشه حياط مدرسه تكيه داده بود و به ديوار روبه رو خيره شده بود.شيوانا ناراحتي شاگردش را ديد.نزد او رفت و كنارش روي زمين نشست و از او پرسيد :"از اين كه نفر آخر شدي خيلي ناراحتي؟" شاگرد گفت "آري استاد ! هيچ فكر نمي كردم آخرين نفر شدن اين قدر سخت باشد .به خصوص كه دليل اين كوتاهي هم نه به خاطر نفهميدن درس بلكه به خاطر تنبلي و بازيگوشي بود.اين حق من نبود كه نفر آخر شوم.ولي به هر حال تنبلي كار خودش را كرد و آن اتفاقي كه نبايد بيفتد افتاد.
شيوانا گفت : هميشه در هر آزموني يك نفر هست كه كمترين نمره را مي گيرد و نفر آخر مي شود .آن يك نفر از اين بابت هميشه خيلي غصه دار مي شود و براي مدتي احساس ناخوشايندي را در وجود خود حس مي كند كه حس ناخوشايند براي بعضي حتي غير قابل تحمل و عذاب آور است .تو اكنون با نفر آخر شدن نگذاشتي كه اين حس بد سراغ بقيه دوستانت در مدرسه برود .پس از اين بابت تو به يكي از بچه هاي ضعيف اين مدرسه كمك كردي.شايد اگر اين جوري به مساله نگاه كني ناراحتي ات قابل تحمل تر شود.در اوج شكست هم هميشه مي توان دليلي براي آرام تر شدن پيدا كرد.مهم اين است كه اين دليل را خودت پيدا كني و نگذاري غم بيش از حد بر وجودت غلبه كند .بلكه بر عكس شكست تلنگري شود براي اين كه با انگيزه اي چند صد برابر قبل تلاش كني. شيوانا اين را گفت و از كنار شاگردش دور شد.شاگرد هنوز آن جا نشسته بود اما ديگر مثل قبل زياد ناراحت نبود!







