یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
حلقههاي زحل از آنطرف


ادامه مطلب
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
رفاقت گاهی از جنس جنونه
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387
کسیست که نمیدانیم
کیست
میاید یا رفته
است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387
عکسهایی از بزرگترین آبشار دنیا:
دوشنبه بیستم خرداد 1387
یا این و یا باز هم این:
جمعه هفدهم خرداد 1387
هفتمین اختر این صبح سیاه:
چه بهاری پژمرد!
چه دلی رفت به باد!
چه چراغی افسرد!
هر شب این دلهره ی طاقت سوز
خوابم از دیده ربود
هر سحر چشم گشودم نگران :
چه خبر خواهد بود؟
سرنوشت دل من بود درین بیم و امید
آه ای چشمه ی نوشین حیات!
ای امید دلبند!
گر چه صد بار دلم از دست تو شکست
هیچ گه از لب نوشت نبریدم پیوند
آخر این صبحدم خون آلود
آمد آن خنجر بیداد فرود
شش ستاره به زمین در غلتید
شش دل شیر فرومانده از کار
شش صدا شد خاموش...
بانگ خون در دل ریشم برخاست
پر شدم از فریاد
هفتمین اختر این صبح سیاه
دل من بود که بر خاک افتاد...
(شفیعی کدکنی)
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387
چند تا عکس خوشگل از حیوونهای خوشگل:
جمعه دهم خرداد 1387
مثل آباد :(زنده اش عذاب مرده اش عذاب)
پنجشنبه نهم خرداد 1387
سایه سار
بهترین آرامش خیال در بی خیالی است.
امروزه حداقل هر کس به زبان فارسی آشنایی داشته باشد می داند که اول و آخر شیطان و بوش هیچ فرقی با هم ندارد.
برای این که ثابت کند به طنز علاقه ای ندارد رفته نطنز.
چنان با دقت ستاره ها را چید که وقتی صبح بیدار شد هیچ ستاره ای تو آسمان نمانده بود.
با آن که دلش دریاست ولی ماهی ندارد.
هر وقت می رود پارک سبیلش بهانه می گیرد که من تاب می خواهم.
بس که تیز بین است همه چیز را بریده بریده می بیند. (اسحق منوچهر)
شنبه چهارم خرداد 1387
دست عشق از دامن دل دور باد!
می توان آیا به دل دستور داد؟
می توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟
موج را فرمود :باید ایستاد ؟
آن که دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد
خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد.
(قیصر امین پور)



