تبليغاتX
ياس

چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

سهراب عشق من.

من به آغاز زمین نزدیکم

نبض گل ها را می گیرم

آشنا هستم با ،سرنوشت تر آب،عادت سبز درخت

روح من در جهت تازه ی اشیا جاری است.

روح من کم سال است

روح من گاهی از شوق سرفه اش می گیرد

روح من بیکار است.

قطره های باران را ،درز آجرها را می شمارد.

روح من گاهی ،مثل یک سنگ سر راه حقیقت دارد.

من ندیدم دو صنوبر با هم دشمن

من ندیدم بیدی ،سایه اش را بفروشد به زمین

رایگان می بخشد ،نارون شاخه ی خود را به کلاغ

هر کجا برگی هست ،شوق من می شکفد

بوته ی خشخاشی ،شست و شو داده مرا در سیلان بودن.

مثل بال حشره وزن سحر را می دانم.

مثل یک گلدان ،می دهم گوش به موسیقی روییدن

مثل زنبیل پر از میوه تب تند رسیدن دارم.

مثل یک میکده در مرز کسالت هستم.

مثل یک ساختمان لب دریا نگرانم به کشش های بلند ابری

تا بخواهی خورشید ،تا بخواهی پیوند ،تا بخواهی تکثیر

من به سیبی خشنودم

و به بوییدن یک بوته ی بانونه

من به یک آینه ،یک بستگی پاک قناعت دارم.

من نمی خندم اگر بادکنک می ترکد.

و نمی خندم اگر فلسفه ای ،ماه را نصف کند.

من صدای پر بلدرچین را می شناسم،

رنگ های شکم هوبره را ،اثر پای بز کوهی را .

خوب می دانم ریواس کجا می روید.

سارکی می آید ،کبک کی می خواند ،بازکی می میرد.

ماه در خواب بیابان چیست،

مرگ در ساقه ی خوهش

و تمشک لذت ،زیر دندان هم آغوشی.

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،

پرشی دارد اندازه ی عشق،

زندگی چیزی نیست ،که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود.

زندگی جذبه ی دستی است که می چیند

زندگی نوبر انجیر سیاه،در دهان گس تابستان است

زندگی،بعد درخت است به چشم حشره

زندگی تجربه ی شب پره در تاریکی است

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیماست.

خبر رفتن موشک به فضا،

لمس تنهایی "ماه"

فکر بوییدن گل در کره ای دیگر،

زندگی شستن یک بشقاب است.

زندگی یافتن سکه ی دهشاهی در جوی خیابان است.

زندگی مجذور آینه است.

زندگی گل به توان ابدیت

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ها

زندگی هندسه ی ساده ویکسان نفس هاست.

هر کجا هستم باشم

آسمان مال من است.

پنجره ،فکر ،هوا ،عشق ،زمین مال من است.

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند

قارچ های غربت؟

(سهراب سپهری)

نوشته شده توسط مريم در 21:48 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوم دی 1387

سلام.بابت پست قبلی معذرت می خوام.می خواستم یه شعر بنویسم براتون اما نشد.الانم نمی دونم چمی بزارم.مطلب زیاده و وقت کم.خوش بگذره به همگی.

نوشته شده توسط مريم در 8:58 |  لینک ثابت   •