چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388
تک بیتی های ناب:
آینه ای بگیر و تماشای خویش کن
سوی چمن به عزم تماشا چه می روی؟
هلالی
پرتو عمر چراغی است که در بزم وجود
به نسیم مجه بر هم زدنی خاموش است.
سایر مشهدی
ای مرغ سحر ،عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد.
سعدی
معیار دوستان دغل ،روز حاجت است
قرضی به رسم تجربه از دوستان طلب.
صائب تبریزی
گر به قسمت قانعی ،بیش و کم دنیا یکی است
تشنه چون یک جرعه خواهد ،کوزه و دریا یکی است.
کلیم کاشانی
خانمان سوز شود
آتش آهی ،گاهی
ناله ای می شکند
پشت سپاهی، گاهی
(معینی کرمانشاهی)
چنگ را در عشق او از بهر آن آموختم
کس نداند حالت من،ناله ی من او کند.
شمس تبریزی
ز احسان می شود صاحب کرم را دولت افزون تر
بلی هر چاه را آب از کشیدن بیش می گردد.
ملا لطف الله کشمیری
شرف مرد به جود است و کرامت به سجود
هر که این هر دو ندارد عدمش به ز وجود.
سعدی
بی عوض دانی چه باشد در جهان
عمر باشد ،عمر قدرش را بدان.
شیخ بهایی.
تو را هر کس به سوی خویش خواند
تو را من جز به سوی تو نخوانم.
مولانا
خورشید اگر کم شود از عرصه عالم
من دست تو گیرم به لب بام بر آرم.
عاشق اصفهانی
بیچاره آهویی که صید پنجه شیری است
بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی.
فاضل نظری
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوّار بماند.
حافظ.
دوشنبه هشتم تیر 1388
شعر:
اعتراف
خارها ،خوار نیستند
شاخه های خشک
چوبه های دار نیستند
میوه های کال کرم خورده نیز
روی دوش شاخه بار نیستند
پیش از آن که برگ های زرد را
زیر پای خویش سرزنش کنی
خش خشی به گوش می رسد:
برگ های بی گناه
با زبان ساده اعتراف می کنند
خشکی درخت
از کدام ریشه آب می خورد!
اشتقاق
وقتی جهان
از ریشه ی جهنم
و آدم
از عدم
و سعی از ریشه های یاس می آید
وقتی که یک تفاوت ساده
در حرف
کفتار را
به کفتر
تبدیل می کند
باید به بی تفاوتی واژه ها
و واژه های بی طرفی
مثل نان
دل بست
نان را
از هر طرف بخوانی
نان است!
(از کتاب آینه های ناگهان.قیصر امین پور)



