تبليغاتX
ياس

چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388

برای بچه های ارکیده 6 ،خصوصا فاطمه که این مطالب را ثبت کرد.

روزی خاطره انگیز

با سلام خدمت خوانندگان محترم ،ابتدا اهم اخبار را به سمع و نظر شما می رسانم.

1-اجرای فیلم هندی ،جنایی

ابتدا به شرح فیلم هندی می پردازیم که حمیده دوست دوران ابتداییش را بعد از مدتی مدید در نمازخانه پیدا کرد.(هندی)

دریده شدن سمیه توسط سگها(جنایی)

2-کیف مرضیه به سرقت رفت.

3-لیوان حمیده شکست.

4-ستی زنگ زد و ... عاشق شد.

5-برق رفت ،کنسرت اجرا شد.

6-آسیه در حمام فین کاشان از مرگ حتمی نجات یافت.

7-کیوی های فاطمه توسط دزدان دریایی ربوده شد.

.یکشنبه.ساعت: 12/3شب.

83/11/4

خوابگاه.اتاق ارکیده ی 6.

پی نوشت:این هایی که خواندید همه در یک روز اتفاق افتاد.فاطمه با خط خوشگلش روی دیوار کنار تختش نوشت تا یادگاری بمونه .و من هم برای این که یادگاری داشته باشم روی برگه ای نوشتم و امشب که دنبال مطلبی برای نوشتن در وبلاگ می گشتم ،دوباره دیدمش و گفتم بد نیست که شما هم در آن روز خاطره انگیز با ما شریک باشین.

سال بعدش وقتی که خوابگاهمان عوض شد ،رفتیم توی اتاق ارکیده شش ،کنار تخت فاطمه و هنوز نوشته ها بود .ولی الان دیگه نمی دونم هست یا .....

نوشته شده توسط مريم در 1:6 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نهم شهریور 1388

کوتاه از قیصر:

احوال پرسی

گفت :احوالت چطور است؟

گفتمش عالی است

مثل حال گل!

حال گل در چنگ چنگیز مغول!

احوال پرسی

این جا همه هر لحظه می پرسند:

حالت چطور است ؟

اما کسی یک بار

از من نپرسید:

بالت...

دیوار

دیوار چیست؟

آیا بجز دو پنجره ی روبه روی هم

اما

بی منظره؟

مرگ

ما ،

در تمام عمر تو را در نمی یابیم

اما

تو ناگهان

همه را در می یابی!

اتفاق دیگر

سیبی که از درخت می افتد

از نو به شاخه برمی گردد

اما ،دیگر نمی شناسند

همدیگر را!

خیال کمال

گذشتن از چهل

رسیدن و کمال

چه فکر کودکانه ای !

زهی خیال خام

تمام!

پند پیشینیان

پیشینیان با ما

در کار این دنیا چه گفتند؟

گفتند:باید سوخت

گفتند :باید ساخت

گفتیم:باید سوخت،

اما نه با دنیا

که دنیا را!

گفتیم :باید ساخت ،

اما نه با دنیا

که دنیا را!

(قیصر امین پور،از کتاب گلها همه آفتابگردانند)

نوشته شده توسط مريم در 0:7 |  لینک ثابت   •